معیار عقل:

در عرف، عاقل را کسی گویند که ظاهراً در رفتار و گفتارش اختلال و تضادی مشاهده نشود، که این یکی از معیارهای عرف در شناخت شخص عاقل می باشد و معیار دیگر اینکه بتواند، منافع خویشتن را حفظ نماید اگر قادر به تشخیص خیر و ضرر خود نبوده، یا به ضرر خویش کار کند، چه بسا دیوانه و احمق شناخته شود.

اما این بدان معنی نیست که هر چه انسان در زمینۀ حفظ منافع خصوصی اش دقیق تر و عمیق تر بوده و تدابیری را با تمهید مقدمات بسیار طولانی در جهت حفظ منافع طرح و اندیشیده باشد، از همه عاقل تر است که در این صورت، جهان خواران را ملامتی نخواهد بود که با طرح نقشه هایی در حفظ هر چه بیشتر منافع خود، امروزه دنیا را اسیر خویش نموده و زیر نفوذ خود درآورده اند.

برای اینکه انسانها فقط به رهنمودهای عقل اکتفا نکند و برای اینکه بر اثر نارسایی های عقل از مسیر سعادت منحرف نشوند و در بیراهه قدم نگذارند، خدای تبارک و تعالی که هادی کل موجودات است، پیامبران را برای تقویت عقل آنها مبعوث فرمود، تا نیروی عقل خود را با نور وحی تقویت کند و به این وسیله، نارسایی و کمبود عقل جبران شود و در نتیجه، مردم با راهنمایی این حجت های باطنی و ظاهری الهی، از هدایت کامل برخوردار شوند و به سعادت واقعی و کمال حقیقی خود دست یابند.

آری عقل، پیغمبر داخلی مردم و پیامبران، عقل خارجی آنان است که این هر دو به فرمان الهی مدموریت دارند و با هم راه صلاح و سعادت و عزت و کمال را به انسان ها نشان می دهند.

دین تکیه گاه مطمئنی برای عقل است و جلو انحرافات عقل را می گیرد و آن را در راه خیر و صلاح افراد جامعه سوق می دهد. خردمند با ایمان، با اطمینان خاطر در مسیر تکامل خود و جامعه قدم بر می دارد.

البته انسان به غیر از نیروی عقل نیروی عواطف و عشق را نیز دارا می باشد که از هر دو استفاده می کند. درهمه کارهای انسان تنها عقل انسان دخالت ندارد، انسان مصنوعی از این دو می باشد.

عقل در مراحل پست، عمل و اثری شبیه غریزه دارد (عقل غریزی) زیرا در شرایط متعارف، بدون همراهی معنویات و پرورش عواطف جز به حساب سود و زیان نرسیده و اثر و عملش بیش از ایجاد نظم ظاهری در اعمال و رفتار پیش نمی رود و در حقیقت اثر عقل در انسان های عادی، همان است که اثر غریزه برای صیانت وجود در حیوانات، زیرا در هر دو مورد به حفظ «خود» یا «منافع خود» منتهی می شود.

بنابراین بدیهی است که غرض از عقل، تنها عقل سلیم با دایرۀ وسیع و همه جانبه آثار مفید و مثبت آن است که تحت نفوذ غرض و مرض نبوده و از حوزۀ استیلای خود و خودخواهی ها خارج و هادی به سوی حق و حقیقت باشد. عقلی که دارای قوه تشخص و تمیز بوده و از آثار سوء قلب ناسالم و القائیات شیطانی و هواهای نفسانی و افراط و تفریط های احساسات مصون بوده و از قلب سالم و القاء زبانی و منطق و دلیل و برهان سرچشمه گرفته باشد، نه آن عقل ناقص و نارسا یا ظاهراً عقل سلیمی که تنها در استخدام غرض و مرض و فتنه و حمله و سیاست بوده و در چهارچوب منافع خصوصی اسیر و در قید خودخواهی ها محبوس کرده و در تشخیص حق و باطل کمترین نقش و اثری نداشته باشد.[1]



[1] عقل و علم ص 35-