عوامل سازندۀ تعقل:

در منابع اسلامی، عقل به دو نوع عقل مطبوع یا عقل فطری و عقل غیرمطبوع یا غیرفطری تقسیم می شود. در این فصل خصوصیات این دو عقل بررسی می شود.[1]

عقل مطبوع یا فطری:

عقل مطبوع یا عقل فطری، شامل قسمت اعظم جریان فطری می باشد. حضرت علی علیه السلام عقل فطری را عامل وادار کننده به عقل و بازدارنده از رفتارهای سقوط دهنده می داند. به طورکلی، تمام مشخصاتی را که برای جریان فطرت صادق است، در مورد عقل مطبوع یا عقل فطری نیز صادق می باشند.

در حقیقت، عقل مطبوع یا عقل فطری جز فطرت، چیز دیگری نیست و به همین علت در آموزش های اسلامی، این دو لغت به صورت مترادفی به کار رفته اند.

فطرت و عقل فطری، در بدن انسان مرکز خاصی ندارند و مغز که بهعنوان مرکز تعقل معرفی گردیده است، مرکز عقل تجربی می باشد. در حقیقت، فطرت خاصیت اصلی عامل حیات در انسان، بدون تماس با ماده است. به منظور آسان شدن درک مطلب، می توان عامل حیات را به جریان الکتریکی تشبیه کرد که علاوه بر آنکه قدرت راه اندازی و فعال کردن دستگاه های مختلف را دارد، خود آن نیز دارای اثرات اختصاصی مربوط به خویش می باشد.

با بررسی آموزش های اسلامی، می توان به این نتیجه رسید که فطرت یا عقل فطری را نمی توان به یک لوح خنثی که فاقد خاصیت ذاتی باشد، تشبیه نمود. بهترین تشبیهی که در آموزش های اسلامی برای عقل فطری شده است، تشبیه آن به بذرهای گیاهی است که هرکدام دارای اختصاصات ویژه ای می باشند و چنان چه در شرایط و محیط مناسب قرار گیرند، شکوفان می شوند.

حضرت علی علیه السلام یکی از رسالت های اصلی پیامبران و ادیان الهی را، شکوفان کردن ذخایر عقلی می داند و از همین دستورالعمل می توان نتیجه گرفت که فطرت و عقل فطری جز با آموزش های توحیدی شکوفان نمی شوند.[2]

عقل تجربی:

بعد دیگر عقل که به نام عقل غیرمطبوع نام گذاری شده است، در اثر فعل و انفعالات حسی  - حواسی مغز و در اثر تجربیات زندگی روزمره به وجود می آید. با توجه به اینکه عامل ارتباط انسان با دنیای خارج، سازمان بدنی او می باشد و کلیۀ اعمال حیاتی و روانی انسان به وسیلۀ عقل تجربی هماهنگ و اداره می گردند، می توان گفت که عقل تجربی مسئول هماهنگی جریان های مختلف روانی و ارتباطات انسان با دنیای خارج می باشد.

مشخصات عقل تجربی:

استاد علامه محمدتقی جعفری، بر اساس موازین اسلامی و با استفاده از برداشت های مولوی، مشخصات عقل تجربی را طبقه بندی نموده است. در بررسی مشخصات عقل تجربی، باید به خلطر داشت همچنان که ذکر شد، عقل تجربی یک مادۀ خام و ابزار است و بیشتر مشخصات آن بستگی فعل و انفعالات جریان های روانی دارد. به عبارت دیگر، مشخصات عقل تجربی، در صورتی که تحت حاکمیت فطرت یا شهوت قرار گیرد، متفاوت خواهند بود. آقای دکتر حسینی در اینجا خلاصۀ نظریات استاد جعفری را با توجه به واقعیت فوق، به صورت زیر بیان می نماید:

1- عقل تجربی تنها با وسایل کمیت و کیفیت و پیام های حواس فعالیت می کند و ارتباطات اجتماعی به وسیلۀ عقل تجربی برقرار می شوند.

استاد جعفری ضمن تأکید بر جنبه های فوق، عقل تجربی را به عنوان عقل نظری، عقل اکتسابی، عقل جزیی و عقل معمولی تعریف می نماید. بدین ترتیب عقل تجربی محصول کارکرد دستگاه عصبی مرکزی می باشد. هماهنگی انگیزه های داخلی ناشی از جریان شهوت که در اعلام نیازها و مجبور کردن فرد به انجام آنها نقش مؤثری دارند، یکی از وظایف اصلی عقل تجربی می باشد.

2- در کودکان اشتغال به بازی، موجب از قوه به فعل درآوردن نیروهای عقل تجربی می شود و آنها را ورزیده می کند.

عقل تجربی و عقل فطری هردو نیروهای بالقوه هستند که از ابتدای تولد شزوع به شکوفائی می نمایند و برای رشد هر کدام، محیط و شرایط اختصاصی مورد لزوم می باشند. آموزش های اسلامی بر لزوم واداشتن کودک به بازی و تمرین های اختصاصی در هفت سال اول زندگی کودک تأکید می نماید و سعی می نماید که بازی ها و تمرین های کلامی نیز از آموزش های الهی بی بهره نمانند و تمرین های کلامی را با آموزش های عقیدیتی توأم کنند، تا عقل تجربی و عقل فطری هر دو شکوفان شوند. آموزشهای اسلامی تأکید می نمایند که سرخوشی و نشاط کودک موجب افزایش تعلق او در برگسالی خواهد شد.

3- عقل تجربی چناچه مورد استفاده قرار نگیرد و از انگیزه هائی که آن را به فعالیت وا می دارند دور بماند، از کار می افتد.

استاد جعفری ضمن تأکید بر عنوان فوق، تغییر مشخصات و فعالیت های عقل تجربی را در محیط های مختلف نز از همین خاصیت عقل تجربی نتیجه می گیرد. تأکیدی که در آموزش های اسلامی بر مداومت و تکرار رفتارهای تکاملی و نهی از اصرار در رفتارهای سقوط دهنده شده است، می تواند به عنوان پشتوانۀ این برداشت مورد استفاده قرار گیرد. لزوم تکرار و مداومت بر روش هایی که موجب شکوفائی عقل فطری و تقویت عقل تجربی می شوند، به عنوان یک اصل قطعی رواشناسی اسلامی باید مورد پذیرش قرار گیرد. آموزش های فراوانی مداومت بر رفتارهای تکاملی را به عنوان محبوب ترین کار در نزد خداوند معرفی می نمایند.

4- می توان مجموعه جریان مشترک شهوت و عقل تجربی را به عنوان «من طبیعی» مطرح ساخت. هر قدر من طبیعی بیشتر تقویت شود، فطرت بیشتر تضعیف می شود.

انسان در ابعاد روانی که به نام روح زندگی، قدرت نیرو دهنده و نیروی شهوت نامیده می شوند، با حیوانات مشترک می باشد و حیوانات با برخورداری از دستگاه اعصاب مرکزی، قدرت تجربه اندوزی و برآوردن نیازهای خویش را دارند. جریان شوهت نمایندۀ غرایز می باشد که برای انسان موجب لذت می گردد و در نتیجه به عنوان انگیزۀ ذاتی رفتار مورد تأکید قرار می گیرد. عامل هماهنگی و برآوردن نیازهای فوق، جریان مشترک شهوت و عقل تجربی می باشند که در مجموع نیازهایی را که ناشی از حس می باشند، برطرف می نماید.

استاد جعفری، به مجموعۀ این دو جریان به نام «من طبیعی» نام می نهد. یک جنگ دائمی تمان عیار بین جریان فطرت و جریان شهوت برقرار می باشد. حاکمیت فطرت موجب می شود که تمام امکانات و نیروهای روانی انسان حتی شهوت در مسیر رشد به او کمک نمایند و برعکس، حاکمیت جریان مشترک شهوت و عقل تجربی موجب تضعیف فطرت و سقوط فرد می گردد.

5- عقل تجربی چیزی جز یک ابزار تشخیص نیست، در صورتی که به طور کامل تحت حاکمیت فطرت قرار گیرد، در امان خواهد بود و در صورتی که تحت حاکمیت شهوت قرار گیرد، حقایق را انکار می نماید.

گاهی می شود عقل تجربی، جزئی گام از قلمرو خود فراتر گذاشته و دست به کارهایی می زند که به کلی از منطقۀ مجاز او ممنوع است. این همه نظرپردازی و عقل بازی های حرفه ای جز گیج شدن نتیجه ای در بر نخواهد اشت. عقل جزئی چون برق درخشنده ای است که ثانیه ای نمودار می گردد و سپس راه نیستی را پیش می گیرد. با این روشنایی لحظه ای سوی کدامین نور یا مقصدی که به روشنایی کلی و دائمی نیازمند است، می توان رهسپار گشت. استاد بالاخره استبداد عقل جزئی تجربی را در ردیف شیطان و القائات او و در مجموع هر دو را مطرود از درگاه خداوند می داند. به عنوان مثال، عقل تجربی و جزئی با مشاهدات ظاهری، منکر زندگی پس از مرگ می گردد، و در مجموع انسان را به زندگی سرابی شکلی سوق می دهد. قطب نهایی این برداشت را در زندگی مردم کفر پیشه مشاهده می نماییم که خداوند وضع آنها را در سورۀ نور آیۀ 39 به صورت زیر شرح می دهد:

«کسانی که کافرند، اعمالشان چون سرابی است که تشنه کام در بیابان آن را آب پندارند و چون بدان رسد، چیزی نیابد».

علامه طباطبایی در تفسیر آیۀ فوق می فرمایند: کفار با اهدافی که در زندگی برگزیده اند، در مسیر فطرت و جبلت خود حرکت نمی کنند. با توجه به اینکه به طور فطری هدف انسان از هر عملی که انجام می دهد، دستیابی به سعادت می باشد، رفتار این بینوایان آنها را به چنین هدفی نمی رساند.

عقل نظری قادر به ارزیابی عوامل محاسبه نشده نیست و در این مورد به آیۀ 23 سورۀ کهف استناد می نماید که خداوند می فرماید: هرگز مگوی من فلان چیز را فردا انجام خواهم داد، مگر آنکه به مشیت خداوند مربوط سازی. در این آیه به عقل نظری هشدار داده می شود که به ماورای محاسبات معمولی و حواس ظاهری خود نیز بیاندیشد.

به طور خلاصه می توان نتیجه گرفت که رشد کمال ناشی از حاکمیت فطرت و سقوط ناشی از حاکمیت شهوت می باشد. جنبه های منفی را که علامه جعفری و علامه طباطبایی در مورد عقل تجربی به آن اشاره می نماید ناشی از حاکمیت های هوای نفس می باشند که بر اساس مکانیسم های تضعیف فطرت، به چیج شدن انسان و بروز یک زندگی تیره و تار منجر می گردد.

6- عقل تجربی چنان چه تحت حاکمیت هوای نفس قرار گیرد، فقط به ظواهر امور توجه می نماید و از حقایق آنها بی خبر می ماند.

روند عادی عقل تجربی که براساس فعل و انفعلات حواس مختلف قرار دارد، موجب می گردد که عقل تجربی فقط یک برداشت سطحی از جهان هستی پیدا می نماید.

استاد جعفری ضمن استخراج این خاصیت عقل تجربی از نظرات مولوی، بر گفتۀ ماکس پلانک در این مورد نیز تأکید می نماید که برداشت های فیزیکی از جهان حقیقی را به علامت های رمزی الفبایی تشبیه می نماید که یک زبان شناس بخواهد بوسیله آنها تمدن کهن را کشف نماید. استاد ضمن بحث فوق نتیجه می گیرد که مطالعات آماری و به لصطلاح علمی از ظواهر مشکلات روانی و اجتماعی جوامع بشری، قادر به فهم مشکل آنچنانی که هست و در نتیجه دستیابی به راه حل مناسب نخواهد بود.

در قرآن مجید، روش افرادی که فقط زندگی را با معیارهای مادی می سنجند، محکوم و در آیۀ 7 سورۀ رم مورد توبیخ قرار گرفته است و به طور کلی از این روش به صورت غفلت از حقایق معرفی می گردد: ظاهری از حیات دنیا را می دانند و از آخرت غافل می باشند.

علامه طباطبایی به نقل از زمخشری در تفسیر آیۀ فوق می گوید: فرقی بین ندانستن، یعنی جهل و بین دانستنی که از امور مادی تجاوز نمی کند، نیست؛ یعنی کسی که عملش تنها در امور مادی است، در حقیقت با جاهل هیچ فرقی ندارد و این بدان علت است که کفار علم خود را فقط به امور مادی اختصاص داده اند و جز به امور ظاهری دنیا فکر نمی کنند و به حقایق ماورای ماده توجهی ندارند. علامه توجه به ظاهر دنیا را که فقط با حواس ظاهری آن را احساس می نمایند، در مقابل جهان حقیقی و باطن دنیا مطرح می نماید.

خداوند در آیۀ 171 سورۀ بقره، انسان های کافر را که به علت حاکمیت هوای نفس برآنها قادر به فهم ندای پیامبران الهی نیستند، به چهارپایانی تشبیه می نماید که مفهوم صدای چوپان را درک نمی نمایند و فقط یک صدا می شنوند. علامه طباطبایی بر اساس این برداشت، اعتقادات غیرواقع بینانۀ افراد غیرنوحد را که عاری از حقیقت می باشند و بر اساس علم قرار ندارند، به عنوان یک عقیده ی خرافی معرفی می کند و چنین ادامه می دهد: از همه عجیب تر گفتار علمای طبیعی امروز و طرفداان تمدن کنونی است. آنها می گویند: علم امروز بر اساس حس و تجربه بنا شده و آنچه را که حقیقت است، اثبات می کند و آنچه را به وسیلۀ حس و آزمایش قابل درک نیست، کنار می زند. این طرز فکر عجیب، خود یکی از خرافت است. زیرا علوم طبیعی فقط از خواص طبیعی موجودان بحث می کنند و همواره از روی اسرار و خواص ماده پرده بر می دارند و هیچ گونه راهی برای نفی و اثبات امور غیرمادی ندارند، بنابراین، اعتقاد آنها به اینکه هیچ حقیقتی در ماورای حس و تجربه وجود ندارد، از واضح ترین خرافات است. بدین ترتیب، تنها راه برای رشد انسان این است که یافته های حسی خود را در اختیار عقل فطری قرار دهند، تا به عنوان مواد خام در راه رشد او مورد استفاده قرار گیرند.

7- عقل تجربی در صورتی که زیر حاکمیت هوای نفس قرار گیرد، استقلال انسان را دچار اختلال می نماید و تمایل زیادی به تقلید از دیگران دارد.

عقل تجربی در صورتی که زیر حاکمیت فطرت قرار نگیرد، قادر به ایجاد استقلال واقعی در شخصیت انسان نیست و به علت ضعف و ناتوانی و به منظور هماهنگی با جهان خارج، اقدام به تقلید کورکورانه می نماید.

علامه جعفری ضمن تأکید بر این خاصیت عقل تجربی، معتقد است: متأسفانه این حالت تقلید در جوامع بشری و در بین عقلای عالم کم نیست و شمارۀ افرادی که به طور جدی منبع تعقل و اندیشه خود را جوشانیده اند و مطالبی که بیان می نمایند. ناشی از تعقل خود آنها است، در هر عصر از تاریخ بشر واقعاً کم بوده است.

استاد در این مورد، تکیه بر شخصیت های معروفی را که خود آنها نیز موفق به کشف حقایق نشده اند و شخصیت پوشالی آنها به عنوان تکیه گاه جوامع بشری قرار می گیرد، به عنوان مثال ذکر می کند. بسیاری از ایدئولوژی های رایج در جوامع بشری و مطابعت از آنها بر اساس این خاصیت عقل تجربی گسترش یافته و می یابند.

قرآن مجید، مکانیسم انحراف عدۀ زیادی از جوامع بشری را ناشی از همین تقلید کورکورانه از اجداد و دوستان منحرف می داند که بدون آنکه در مسیر حق و تعقل باشند، به عنوان الگو از آنها تقلید می شود، و علاوه بر آنکه پیروان خود را هدایت نمی کنند، از راه مستقیم نیز خارج می نمایند.

علامه طباطبایی (ره) گفتار مادیون و طرفداران نظریۀ حسی را که معتقدند: پیروی از حقایق دینی، نوعی تقلید است و با علم منافات دارد، رد می کند و با این استدلال که آموزش های دینی اعم از اصول و قوانین اجتماعی همگی بر اساس مدک قطعی و علمی استوار می باشند و از طریق وحی و پیامبرانی که صدق آنها بر ما واضح شده است، دریافت می شوند، پیروی از دستورات دینی را، پیروی از علم می داند که با تقلید کورکورانه و فاقد آگاهی متفاوت است.

8- عقل تجربی اگر به وسیلۀ فطرت هدایت نشود، جز سودجویی و تقویت شهوت هدف دیگری ندارد.

عقل تجربی اگر در مسیر فطرت و آموزش های الهی قرار نگیرد، در آموزش های اسلامی به نام نیرنگ و شیطنت تلقی می شود و در این صورت حتی عنوان عقل به آن اطلاق نمی شود. حضرت صادق علیه السلام ضمن تأکید بر این مطلب، تنها در صورتی عنوان عقل را می پذیرد که عقل تجربی کاملاً در مسیر فطرت و عقل فطری و آموزش های الهی قرار گیرد و در نتیجه موجب سعادت فرد گردد.

حضرت صادق علیه السلام جریان مشترک عقل تجربی و هوای نفس را که در اثر حاکمیت جریان شهوت به وجد می آید، به نام «عقل اماره به سوء» که انسان را به بدی وامی دارد، می نامند و بر لزوم جهاد با آن و کنترل آن تأکید می نمایند و بزرگ ترین حجاب بین انسان و خداوند را نفس اماره و هوای نفس می دانند.

در این مورد به لزوم اصالت ندادن به خود و تأکید بر وابستگی و نیاز انسان به خداوند و تمرین های عملی براساس آموزش های الهی تأکید می شود. حضرت صادق علیه السلام به عنوان مثال به عبادات مداوم رسول الله (ص) اشاره می نمایند.

9- عقل تجربی اگر زیز حاکمیت فطرت قرار نگیرد قاقد بصیرت و آگاهی خواهد بود و مسیر خود را کورکورانه می پیماید.

همچنان که استاد مطهری (ره) بیان می نماید، فطرت به اعمال و فعل و انفعالات خویش آگاهی دارد و به همین عنوان نام وجدان خودآگاهی را نیز پیدا نموده است.

آموزش های قرآنی بر خود آگاهی فطرت به وضع خویش تأکید می نمایند و این جنبه را می توان یکی از مشخصات فطرت شمرد. با تضعیف فطرت همۀ مشخصات آن و از جمله بصیرت و خودآگاهی آن دچار اختلال می شود و به وضعی می رسد که قرآن به آن حالت کوری نام می نهد. این حالت که در اثر مکانیسم های تضعیف فطرت به وجود می آید، موجب  می گردد که انسان منافع و مضار خود را تشخیص ندهد.

10- در صورت تکامل و قدرت فطرت، عقل تجربی از آن تبعیت می کند.

با حاکمیت یافتن فطرت و عقل فطری ، حقایق اشیاء به طور نسبی یا کامل برای انسان روشن می شوند و افق جدیدی در مقابل او گشوده می شود و اندازه گیری ها و معیارهای عقل تجربی عوض می شوند.

در این حال، دریافت دیگری در سازمان روانی انسان به وجود می آید که شعون مختلف زندگی را اداره می نماید. بدیهی است تمام مشخصاتی را که برای فطرت برشمردیم، همگی با استفاده از عقل تجربی به وجود می آیند و تمام آن مشخصات را می توان به عنوان مشخصاتی که در آموزش های اسلامی برای فطرت ذکر شده اند.

مسئولیت انسان به میزان عقل او بستگی دارد و عامل اصلی مسئولیت، عقل فطری است.

نتیجۀ کلی بحث های گذشته را می توان در جملۀ فوق خلاصه کرد و جریان مشترک عقل فطری و تجربی را مسئول تمام فعل و انفعلات و رفتارهای انسان دانست. اگر عقل تجربی در اثر وجود عارضه ای در دستگاه اعصاب مرکزی دچار ضایعه ای شود، عقل فطری نیز امکان شکوفایی نخواهد داشت و انسان به رشد ایده آل نخواهد رسید.

از طرف دیگر، در اثر تضعیف فطرت و حاکمیت یافتن جریان شهوت، عقل تجربی تحت نفوذ شهرت قرار می گیرد و به سقوط انسان منجر می گردد. بدین ترتیب تنها یک راه برای شکوفایی انسان باقی می ماند و آن تقویت فطرت و حاکمیت یافتن آن می باشد، که در صورت سالم بودن وسائل ارتباطی دستگاه اعصاب مرکزی، انسان را به رشد خواهد رسانید، ولی به هر صورت انسان در مقابل رفتارهای ارادی خویش به میزان تعقلی که دارد، مسئول می باشد.

نکتۀ مهمی که همواره باید توجه داشت، این واقعیت است که عقل تجربی که یک عامل غیر فعال است که هیچ گاه به تنهایی نمی توان آن را مشاهده و بررسی نمود. بر حسب آنکه جنگ بین جریان شهوت و فطرت به حاکمیت کدام یک منجر شود، عقل تجربی توسط یکی از آنها زیر نفوذ قرار می گیرد.

در نتیجه، ارادۀ انسان در نتیجۀ تفاوت میزان قدرت جریان فطرت و شهوت به وجود می آید. یعنی اگر فطرت انسان قدرت بیشتری داشته باشد، بر جریان شهوت غلبه می کند و کل شخصیت را زیر نفوذ قرار می دهد و اگر جریان شهوت قدرت بیشتری پیدا نماید، بر جریان فطرت غلبه می نماید و حاکمیت کل شخصیت را پیدا می نماید. با توجه به اینکه شهوت یک جریان روانی کور و فاقد آگاهی است، بنابراین مسئول اصلی و قطعی رفتار اردای انسان، فطرت و عقل فطری می باشد که از بصیرت و آگاهی برخوردار است. در آموزش های اسلامی، مسئولیت رفتار و ثواب و عقاب بر اساس عقل فطری بنیان نهاده شده است.



[1] - این بررسی و تقسیم بندی توسط علامه محمد تقی جعفری (ره) در کتاب عقل و عاقل و معقول انجام داده شده و جناب آقای دکتر سیدابوالقاسم حسینی در کتاب اصول روانشناسی اسلامی آن را تکمیل کرده اند.

[2] اصول روانشناسی اسلامی، صص 5- 494-