عقل و بی نیازی از وحی

به گمان عده ای از خردگرایان دین ستیز، برخورداری از معارف وحیانی، حتی اگر ممکن و شدنی باشد، بیهوده و از فایده خالی است، زیرا عقل، برای رسیدن انسان به سرمنزل مقصود کفایت می کند و با وجود این نیروی هدایتگر، به راهنما و راهبر دیگر نیازی نیست. این دیدگاه در شرق و غرب جهان طرفدارانی داشته و درست یا نادرست، به پاره ای از اندیشه ورانی که در دنیای اسلام می زیسته اند نیز نسبت داده شده است. اکنون برخی از شخصیت ها و گروه هایی را که به اتخاذ این رهیافت شهرت یافته اند، از نظر می گذرانیم.

براهمه

معروف ترین پیروان اندیشۀ بی نیازی از وحی، گروهی از فیلسوفان هند بوده اند که در کتاب های کلامی به نام «براهمه» شهرت یافته اند. اینان نظریۀ خود را بر این استدلال مبتنی می ساختند که محتوای دعوت پیامبران، یا مطابق احکام عقل یا مخالف آن است. در صورت اول که پیامبران بر احکام عقل مهر تأیید می زنند، به رهاورد وحی نیازی نخواهد بود؛ زیرا آنچه را پیامبران با رنج و مشقت فراوان می خواهند در اختیار بشر قرار دهند، ما خود می توانیم به کمک نیروی عقل به دست آوریم و مبنای عملی زندگی خویش قرار دهیم؛ اما اگر محتوای پیام آنان با داده های عقل ناسازگار باشد، به هیچ وجه نمی توان به این آموزه ها گردن نهاد؛ زیرا ملاک انسانیت و مایۀ امتیاز آدمی از حیوانات عقل و اندیشۀ او است؛ از این رو، نادیده انگاشتن این موهبت الاهی و پذیرش آموزه های خردستیز، به معنای خروج از حریم انسانیت و ورود به جرگۀ حیوانات است.

همچنین مگر خداوند نمی تواند عقول آدمیان را به صورت فطری به سوی حقیقت سوق دهد و ذهن آنان را با معارفی که مورد نیازشان است، آشنا سازد؟ در این صورت، با وجود پیامبر درونی، چه نیازی به پیامبرانی بیرون است؟[1]

عقل در اندیشۀ اصیل اسلامی

منابع اصیل اسلامی، به دور از هرگونه افراط و تفریط، جایگاه حقیقی عقل و وحی را بازشناسانده و هر یک را در مسند شایسته خویش نشانده اند. براین اساس، قرآن و سنت از یک سو مقام و منزلت عقل را ستوده، آن را حجت و پیامبر الاهی معرفی می کنند، و از سوی دیگر با انگشت نهادن بر کاستی های ابزار ادراک آدمی، لغزش گاههای اندیشه را یادآور می شوند. اندیشه وران مسلمان، به ویژه پیروان مکتب اهل بیت نیز با تأکید بر هماهنگی میان عقل و وحی، هیچ گونه ناسازگاری واقعی میان آن دو را روا نمی شمارند و با مطرح کردن قاعدۀ «حسن و قبح عقلی» و «ملازمه میان حکم عقل و حکم شرع» سیمای خردنواز فرهنگ اصیل اسلامی را به نمایش می گذارند. بر اساس این دیدگاه که می توان آن را خردگرایی معتدل نامید، نباید به انگیزۀ حرمت نهادن به عقل، از حریم دین کاست یا یه منظور حفظ قداست دین، ارزش و اهمیت عقل را نادیده گرفت. عقل و وحی دو حجت الاهی اند از این رو، نه تنها میان داده های پیامبر درونی و آموزه های پیامبران بیرونی تعارضی نیست، بلکه همراهی و هماهنگی کاملی نیز دارند. به تعبیر زیبای ابن رشد:

فان الحق لایضاد الحق، بل یوافقه و یشهد له.[2]

حق با حق سر ستیز ندارد؛ بلکه با آن موافق است و بر درستی اش گواهی می دهد.

اخباریان برای اثبات مدعای خویش بیان نادرستی اعتماد به عق در اصول و فروع دین، به ادله ای عقلی نیز تمسک جسته اند! آنان بیشتر، ابطال رأی اصولیان را مد نظر داشته اند؛ اما به ادله ای عام چنگ زده اند؛ ادله ای که در صورت تمامیت، نه تنها نادرستی طریقت عقل برای حکم شرعی را اثبات می کنند، که کاشفیت آن از واقع را نیز مردود می شمارند.

سید نعمت الله جزایری (متوفی 1112 ق) در این باره می گوید: منظور از دلیل عقل که هم در اصول دین و اصول فقه، و هم در فروع دین، منبعی از منابع دینی قلمداد می شود، چیست؟ اگر منظور ادله مورد پذیرش همۀ خردها و خردمندان باشد، چنین اموری وجود خارجی ندارند. اختلاف عقل ها در درک معارف، تکامل یافته های عقلی پیشینیان به وسیلۀ آیندگان، و بیان ادله ای تازه برای مدعایی کهنه، همگی نشان از نبود حکم عقلی مورد پذیرش همگان دارند و اگر مقصود از دلیل عقلی چیزی است که مورد پذیرش مستدل باشد، در آن صورت تالی فاسد هایی دارد که نمی توان به آنها ملتزم شد؛ زیرا هر گروهی برای عقاید و باورهای خود، مدعی ادله عقلی اند. از فیلسوفان و حکیمان و کافران گرفته تا معتزلیان و اشعری مسلکان، همگی مدعی داشتن ادلۀ عقلی متقن و مفید برای مدعای خویشتنند؛ بنابراین نمی توان، چنین ادله ای را از جملۀ منابع دین به شمار آورد و حجیت آن را پذیرفت، چرا که سلاحی کوبنده و برنده در دست دشمنان و مخالفان است. [3]

برخی از اخباریان برای اثبات مدعای خود، دست به دامان فخر رازی و شبهات و تشکیکهای وی دربارۀ دلیل عقلی شده اند، از جمله به این استدلال او تمسک کرده اند که می گوید:

 این اموری که برهان نامیده می شوند، اگر به حقیقت برهان بودند، باید هر کس که آنها را می شنید و می فهمید، می پذیرفت و مخالفتی نمی کرد؛ ولی چون می بینیم، چیزی را که یکی برهان می نامد، برای طرف مقابل او، گمان ضعیفی هم به بار نمی آورد، دانسته می شود که این امور به حقیقت برهان نیستند، بلکه مقدماتی سست و ضعیف اند که تعصب ها و هواهای نفسانی به آنها ضمیمه، و باعث شده تا عده ای، آنها را برهان بپندارد... این مسأله نشان می دهد که عقل گاهی به درستی امور ناپسند و فاسد جزم و یقین می یابد. نتیجۀ آنکه سخن عقل، حتی در امور بدیهی نیز پذیرفته نیست؛ نابراین، همۀ ادلۀ عقلی باطل و فاسدند.[4]

نتیجۀ این سخنان آن است که چیزی به نام دلیل عقلی کاشف از واقعیت که بتوان به نتیجۀ آن قطع و یقین حاصل کرد، وجود ندارد وگرنه باید مورد پذیرش همۀ خردمندان عالم، از هر کیش و آیینی و با هر گرایش فکری و مذهبی قرار می گرفت. افزون بر این، اگر امری نتیجۀ مقدمات بدیهی و عقلانی باشد حقانیت آن همیشگی و تبدل رأی برای معتقدان به آن بی معنا است؛ حال آنکه فراوان مشاهده می شود اندیشه وران و فیلسوفان، پس از مدتی به دلیل کشف مطالب تازه تری از آرای پیشین خود دست برداشته، نظری نو ارائه می دهند. اینها همه گواه آنند که دلیل عقل، حجیت و اعتبار نداشته، موصل به واقع و کشف از واقع نیست.

نقد و بررسی ادلۀ عقلی

کمترین اشکال این سخنان، خود متناقض بودن آنها است. اخباریان در پی آنند که با دلیل عقلی بی پایگی و بی فایدگی دلیل عقل را اثبات کند! غافل از اینکه بر سر شاخه نشسته و بن می برند. اگر به براهین آنها گردن نهاده و به پیامد آن ملتزم شویم، لازمۀ آن، معتبر دانستن راه عقل و پذیرش کاشفیت آن از واقع است.

وجود خطا ادراکات عقلیریال دلیل کنار نهادن عقل نمی شود. مگر در شناخت های حسی، خطا و اشتباه رخ نمی دهد؟ چگونه است که اخباریان، شناخت های حسی را پذیرفته، ابزار حس را کاشف از واقع می دانند؛ [5] اما ابزار عقل را به دلیل وجود خطا در پاره ای موارد، ناکارآمد و بی فایده می پندارند؟! افزون بر این، باید توجه داشت که منظور حجیت حکم عقل، صرفاً دربارۀ احکام قطعی عقل است، [6] نه احکام ظنی. عقل قطعی و پیراسته از وهم و گمان و قیاس جزو منابع دین و استنباط احکام شرعی است و باید دانست که هر گاه قطع، از هر راهی و برای هر کسی و در هر زمان و مکانی حاصل شود، حجیّت آن ذاتی است یا دست کم، حجیت آن، لازمۀ ذات قطع است و ذاتیات و لوازم ذات، متعلق به جعل قرار نمی گیرد. به تعبیر اصولیان «لا تناله ید الجعل نفیاً و اثباتاً»؛[7] یعنی نه می توان حجیت را به قطع داد، زیرا تحصیل حاصل است و نه می توان حجیت را از آن سلب کرد؛ چرا که مستلزم تناقض یا سلب الشی ء عن نفسه خواهد بود؛ از این رو اثبات یا ابطال حجیت قطع ناممکن است. به تعبیر یکی از اصولیان،[8] قطع مانند نور خورشید در نشان دادن امور محسوس است؛ برای مثال اگر کسی اسب کسی در شبی دیجور گم شود و پس از طلوع خورشید آن را بیابد، چه می کند؟ آیا لگام آن را گرفته و به منزل می برد یا در آن جا نشسته، سر در گریبان تفکر فرو می برد و اعتبار یا عدم اعتبار این کشف را می جوید؟ آیا در آن ورت باعث خندۀ همگان نخواهد شد؟ سرّ مطلب در این است که حجیت، لازمۀ ذات قطع است؛ مانند زوجیت که لازمۀ ذات چهار است و لوازم ذات مانند خود ذاتند که «ذاتی شی ء لم یکن معّللاً».

چگونه می توان حجیت یا عدم حجیت دلیل عقلی را اثبات کرد؟ دو راه بیش تر پیش رو نداریم: یا باید حجیت آن را از راه دلیل عقای اثبات کرد یا از راه دلیل نقلی. در صورت اول، لازمه اش تقدم شی ء بر نفس خواهد بود و تناقض پیش می آید و در صورت دوم، دچار مشکل «دور» خواهیم شد؛ زیرا اعتبار دلیل نقلی به عقل است؛ نتیجه آن که حجیت دلیل عقل نه اثبات پذیر و نه ابطال پذیر است. و قضیه ای که این گونه باشد، از دو حال خارج نیست یا مجهول بالذات یا معلوم بالذات است؛ بنابراین، در این مسأله نمی توان به دنبال دلیل رفت؛ بلکه صرفاً باید شک زدایی کرد و در تبیین و تنبیه آن کوشید.[9]



[1]- محمدبن عیدالکریم الشهرستانی: الملل و النحل، ج 2، صص 260-258؛ العلامه الحلی: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 348؛ جعفر السبحانی: الالهیات، ج 3، صص 64-59؛

‘Barahma” in The Encyclopedia of Islam,p.1031.

[2] محمد بن رشد: فصل المقال فی ما بین الحکمه و الشریعه من الاتصال، ص 17.-

[3] السید نعمت الله الموسوی الجزایری: الانوار النعمانیه ، ج 3

[4] ر.ک: یوسف بن احمد البحرانی: الحدائق الناضره، ج 1، صص 129-128؛ یوسف بن احمد البحرانی: الدررالنجفیه،  ص 147.-

[5]محمد امین استرآبادی: فوائد المدینه، صص 131-129.-

[6]محمد رضا المظفر: اصول الفقه، ج 2، ص 112.-

[7] مرتضی الانصاری: فرائد الاصول، ص2.-

[8] همان (حاشیۀ رحمت الله).-

[9] عبدالله جوادی آملی : «کلام جدید» در کلام جدید در گذر اندیشه ها، صص 28-27 و فلسفۀ حقوق بشر، صص 41-40.-