اخباریان و مسأله تعارض و عقل و نقل

همان طور که دیدیم، اخباریان، عقل و داده های عقلانی را فاقد ارزش می دانند؛ از این رو در حقیقت، مسأله ای به نام «تعارض عقل و نقل» برای آنان پیش نخواهد آمد تا به فکر چاره جویی برآیند؛ زیرا تعارض عقل و نقل، فرع بر حجیت رهر دوی آنها است. تعارض زمانی ممکن است که هم عقل و هم نقل حجت باشد؛ اما اگر کسی عقل را از حجیت ساقط کرد و صرفاً نقل را معتبر دانست، تعارضی میان عقل و نقل برای او پیش نخواهد آمد.

ناگفته نگذریم که عده ای از اخباریان به دلیل آن که عقل فطری را حجت دانسته اند، برای موارد احتمالی تعارض عقل و نقل نیز راه کارهایی را ارائه داده اند؛ البته در همۀ شقوق گوناگونی که ممکن است مسأله تعارض عقل و نقل پیدا شود، همیشه جانب نقل را مقدم داشته اند؛ حتی اگر دلیل عقلی، به عقل فطری مربوط باشد که خود، آن را حجت الاهی و پیامبر درونی می دانند، در عین حال به تقدم آن بر نقل راضی نمی شوند.[1]

عقل و منطق

منطق ارسطویی یکی از محصولات همین عقل است. کانت می گوید: ارسطو یک بار منطق را وضع و کامل کرد و برای آن مرز های مشخصی قرار داد. اما موفقیت آن وامدار همین محدودیت هاست[2]. کانت معتقد است اصول عقل از اصول منطقی جداست. تصویر کانت از عقل بشری قوه ای است که «صرفاً کورکال کورمال بدون ترتیب و به طور اتفاقی به پیش می رود»،[3] به این صورت که مرتب در دام تناقض می افتد و با این حال به دنبال یافتن «یک راه امن برای علم» است.[4] از نظر کانت، منطق از همین کارکرد بدون ترتیب و کورمال کورمال عقل استخراج شده است، نه آنکه تفکر عقلی از منطق به دست آمده باشد و نه آنکه منطق بتواند اعتبار عقل را بر کرسی اثبات بنشاند. در هر حال، همین منطق به ما امکان می دهد تا از آن به عنوان کلید و راهنما برای ساختارهای معرفتی ای که همین منطق از آن به دست آمده است استفاده کنیم.[5]


مبناگروی در عقل

منظور از مبناگروی آن است که به مجموعه ای از اصول بدیهی عقل قائل باشیم که عقل بر آنها تکیه و کار خود را از آنجا شروع می کند. عقل چاره ای ندارد جز آنکه این اصول بدیهی را بپذیرد، و الا اگر در اعتبار آنها خدشه ای وارد شود، کل معارف بشری فرو خواهد ریخت. راسیونالیسم ولف، نمونۀ بارز مبناگروی است.

از نظر کانت، نقد عقل وظیفه است؛ زیرا ما انسان ها چاره ای جز اندیشه و عمل نداریم. ما انسان ها موجوداتی هستیم اهل عقل و استدلال، اما با این «سرنوشت خاص»[6] که برخی استدلال های عقلی مان همواره در دام تناقض و مشکلات می افتد. مشکل ما بعد الطبیعه از اینجا ناشی می شود که اصولی را که عادت کرده ایم بر آنها تکیه کنیم بدون دلیل تعمیم می دهیم. مبنا گروی و شکاکیت راه های خوبی نیستند. تنها راه معقول این است که ببینیم با مصالح و نیروی کار موجود چه چیزی را با چه قامتی می توانیم بسازیم.

کانت طرح اثبات اعتبار عقل را به ساختن یک عمارت تشبیه می کند. روش او این است که با همان مصالح و نیروی کاری که استدلال های معیوب روزمره در اختیار ما می گذارد، کار را شروع و این مصالح و امکانات را به گونه ای بازسازی کنیم تا خطر ریزش این عمارت را به حداقل برسانیم. با این تصویر، کار بازسازی عمارت عقل بیشتر یک روند و جریان است تا یک نتیجه؛ ایجاد انسجام و پیوند بین مصالح است تا درست کردن مبنا و پایه. با این همه، روش کانت این است که نمی توانیم از راهبردهای فکری که بر آنها تکیه می کنیم، اصولی را بازسازی نماییم که برای اندیشه و عمل اعتبار مطلق و فراگیر داشته باشد.

انضباط عقل

کانت در نظریه استعلایی روش، از عقل تحت چهار عنوان بحث می کند: انضباط عقل، قانون عقل، معماری عقل و تاریخ عقل. در اینجا ما انضباط عقل را گزارش خواهیم داد.

کانت بحث را به ملاحظات مقدماتی آغاز می کند و سپس از راسیونالیست ها و شکاکان انتقاد می کند. راسیونالیست ها از روش ریاضی در فلسفه استفاده می کنند که کانت آن را نادرست می داند. راسیونالیست ها دو خطای بزرگ مرتکب شده اند: اول اینکه قضایای ریاضی را تحلیلی می دانند و حاا آنکه تنها بخش کوچک و کم اهمیتی از آن تحلیلی است؛ دومین اینکه پنداشته اند فلسفه می تواند از روش ریاضی تقلید کند، لذا برهان های خود را بر مبنای تعاریف و اصول موضوعه بنا نموده اند. این خطای دوم، آنان را به سرنوشت سازندگان «برج سر به فلک کشیده بابل» دچار کرده است. آنان غفلت کرده اند که فلسفه، نه اصول موضوعه دارد، نه تعریف هایی و نه اصول مبنایی تا بر آنها تکیه کند. «آخرین ریسمان امیدهای واهی را باید قطع کرد؛ یعنی نشان داد که روش ریاضی نمی تواند کمترین فایده ای در این نوع شناخت داشته باشد.»[7] «در فلسفه، اهل هندسه با این روش، فقط می توانند خانه های کاغذی فراوانی بسازند.»[8].

بخش دوم انضباط عقل، این را که استدلال عقلی چیزی بیش از جدل نیست، رد می کند. در جدل، ردف پیروز شدن بر خصم است. جدل این ضعف را دارد که نمی توان همیشه نتایج آن را معتبر دانست. شاید دلایل بر حقی به دلیل آنکه نتوانند فشار دلایل ناحق را  تحمل کنند، مغلوب شوند. جدل نمی تواند یک انضباط و نظم جامع و فراگیر را برای اندیشه و عمل فراهم سازد. کانت برای گفتمان بر اساس عقل، گفتگوی آزاد را پیشنهاد می کند.

«عقل باید در تمام کارهایی که بر عهده می گیرد انتقاد پذیر باشد. اگر عقل با هر منع و تحریمی آزادی انتقاد را محدود کند، در واقع به خود آسیب رسانده و خود را در معرض شک زیان آوری قرار داده است. هیچ چیز را نمی توان به خطر فایده ای که می رساند، آن قدر مهم و مقدس دانست که به این بررسی و بازرسی، که برای هیچکس احترامی قائل نیست، تن در ندهد. موجودیت عقل بر همین آزادی استوار است. از آنجا که عقل هیچ اقتدار مستبدانه ای ندارد، فقط می تواند به موافقت آزادانه شهروندان [در حکومت عقل] فرمان دهد که به موجب آن همه مجازند بدون هیچ منعی و [حتی بدون نیاز به کسب اجازه، اعتراض یا رأی مخالف خود را ابراز دارند».[9]

این گفتگوی آزاد، به این دلیل عقلی است که هیچ حاکم یا قدرتی از بیرون قواعد و پیش فرض هایی را بر آن تحمیل نمی کند. بعد سلبی نقد کانت متوجه کسانی است که عقل را به منزله جدل تفسیر می کنند. اندیشه و عملی که بر مستندهای اثبات ناشده استوار است، تنها در جایی کارایی دارد که مخاطب، این مستندها را پذیرفته باشد، لذا نمی توان از آن انتظار داشت به همه نزاع ها خاتمه دهد.

کانت تأکید می ورزد که عقل به «انضباط» نیاز دارد. انضباط عبارت است از «الزامی که به کمک آن می توان این تمایل همیشگی برای نقض قواعد را مهار و در نهایت ریشه کن کرد».[10] «اینکه وظیفه خاص عقل، تعیین یک انضباط برای همه تلاش ها بوده و خود [نیز] به یک انضباط نیازمند است، شگفت آور به نظر می رسد».[11]

منظور کانت از «قانونگذاری سلبی عقل» چیست؟ عقل چه طرح و پروژه ای دارد؟ آیا این طرح برای سیستم احتیاطی و خودآزمونی کافی است؟

در این خصوص، سه نکته اصلی را می توان یافت. اول اینکه، انضباط عقل سلبی است؛ دوم اینکه: عقل خود – انضباط است؛ سوم اینکه: عقل قانون گذار می باشد. جنبه سلبی آن ناظر به ابطال مبناگروی است که به زعم کانت، از آن هیچ جنبه و معنای محصلی نمی توان به دست آورد، مگر آنکه دچار مصادره به مطلوب بشویم. خود – انضباطی عقل تأکیدی است بر کار انعکاسی استدلال عقلی که با مصالح اولیه ما کار می کند. اینکه انضباط عقل جنبه قانونگذاری دارد، مستلزم این است که شبیه به قانون باشد. تشبیه عقل به قانون، این را پیش فرض می گیرد که دست کم موارد عدیده ای وجود داشته باشد که تحت اصول عقل درآید.

کانت اصل مبنایی عقل را اصلی می داند که چون همه آن را می پذیرند، می تواند ما را در اندیشه و عمل هدایت کند. در اینجا جالب است که می توانیم تفسیر عام تری از اصل اعلای عقل عملی کانت شناسایی کنیم؛ یعنی تنها بر اساس اصلی عمل کن که بتوانی در عین حال آن را چونان قانونی عام پذیرا باشی.[12] این اصل عقل عملی هم عموماً بدون مضمون است؛ یعنی می گوید اندیشه و عمل نباید صورت قانون را نقض کند.

 ایراد این بحث کانت این است که بیان او برای انضباط عقل کافی نیست؛ یعنی نمی تواند دستورهای کافی برای اندیشه و عمل فراهم سازد. خود کانت همواره نمی پذیرد که اصول عقل، مثا اصل جهت کافی، بتواند دستور کافی بدهد.[13] تأکید کانت بر اینکه عقل مضمون را نشان نمی دهد، حاکی از این است که هیچ اصلی وجود ندارد که مضمون اندیشه و عمل را معین کند. همچنین نباید «انتظاری از عقل داشته باشیم که از توان آن خارج باشد».[ عقل فقط شرایط لازم – به اصطلاح کانت: قانون (Canin)- را برای اندیشه و عمل عرضه می کنداصول تنظیمی عقل، فقط به این کار می آیند که «راه را برای وحدتی نظام مند مشخص کنند».[16]

به گفته کانت، ما در صورتی می توانیم بر اساس عقل بیندیشیم و عمل کنیم که به حجت ها یا امکانات موهوم متوسل نشویم – یعنی فقط روی منابع موجود حساب کنیم و بدانیم کجا هستیم و از کجا باید شروع کنیم – و همچنین اندیشه و عمل را بر پایه اصول انحصاری که همه نمی توانند در آن شریک شوند استوار نسازیم.

در هر حال، کانت سه حالت از عقل گریزی را بازشناسی و رد می کند. یکی اینکه روی امکانات، شناخت ها و حجت های فراتجربی که هیچ کدام در اختیار ما نیست حساب کنیم که افلاطون و خدا باوران سنتی به آن دچارند؛ دیگر اینکه اندیشه و عمل را بی حساب و کتاب و گزافی تلقی کنیم که شک باوران و طرفداران پست مدرنیته گرفتار آن اند؛ و سوم اینکه گمان کنیم اصول مبنایی اندیشه و عمل، فقط باید به طور موردی مستندی را به نقد و بررسی بگذارند که جمع گرایان بدان دچارند. تأکید کانت بر اینکه عقل قانونمند و خودنقاد است، این سه حالت از عقل گریزی را رد می کند.

در مقاله «روشنگری چیست؟» کانت جنبه عملی عقل را به بحث می گذارد. کانت نمی خواهد روشنگری را با عقل برابر کند، بلکه آن را با استدلال عقلی باز[17] یکی می داند. استفاده باز از عقل، یعنی به همه این امکان را بدهیم که بتوانند وارد بحث شوند و نقد کنند و آن زمانی است که هیچ کس و هیچ چیز آن را به یک محدوده منحصر نسازد. در مقابل، استفاده بسته از عقل[18] این است که آن را در یک اداره، دفتر یا قلمرو خاص محدود سازیم که در آنجا روابط بر اساس دستور و اطاعت تنظیم می شود. علت اینکه کانت به استفاده باز از عقل بهای زیادی می دهد این است که او توسل به حجت های بیگانه و بیرونی (مثل استناد به فردریک دوم یا تعالیم کلیسا) را که هیچ پایه و اساس عقلی ندارد نمی پذیرد. این استفاده باز حتی آن استبدادی را که در تفکر روشنگری یافت می شود رد می کند. منظور او، یک شبکۀ ارتباطی باز بین همه انسان هاست که کاملاً بر اساس عقل باشد. کانت این استفاده باز از عقل را جوهرۀ استقلال عقلی و هسته مرکزی روشنگری می داند. حتی منظور او این نیست که صرفاً اعتماد به نفس داشته باشیم و بر اساس اصولی که خود مطرح کرده ایم با بفشاریم، بلکه این است که بر اساس اصولی از عقل بیندیشیم و عمل کنیم که چون برخاسته از عقل محض است، تعمیم پذیر باشد و همه بتوانند آنها را پذیرا شوند.

کانت در مقاله «تشخیص موقعیت در تفکر چیست؟» جنبه نظری عقل را به بحث می گذارد. در اینجا بحث بر سر این است که چه اصولی برای اندیشه حجیت بی قید و شرط دارد. او می گوید خود استقلال عقل و تفکر می تواند اعتبار کلی داشته باشد؛ یعنی به طور قانونمند بیندیشیم، بدون آنکه به هیچ قانون بیرونی و بیگانه با عقل تسلیم شویم. «اگر عقل از قانونی که خود وضع می کند پیروی ننماید، باید زیر یوق قانونی که دیگران بر گردن او تحمیل می کنند برود؛ زیرا بدون هیچ قانونی»[19] سنگ روی سنگ بنا نمی شود. کانت که هسته اصلی روشنگری را همین استقلال فکری و عقلی می داند، اغلب کسانی را که اندوخته های علمی کمتر ولی استقلال فکری بیشتری دارند، از دیگرانی که اندوخته های علمی بیشتری دارند روشنفکرتر می داند.[20]

کانت در نقد قوه حکم سه دستورالعمل برای عقل نمی دهد که مؤید تفسیر بالاست.

دستورالعمل اول، تسلیم شدن به مستندهای بیگانه و بیرونی را منع می کند، اما شاید این دستور به هرج و مرج و تنها زیستی بیانجامد. دستورالعمل دوم، هرج و مرج را از این راه چاره می کند که از فاعل ها می خواهد دیدگاه دیگران را نیز در تفکر خود منظور دارند، یعنی تفکر بر اساس اصولی که برای دیگران هم باز باشد. اما چنین روندی از اندیشه و عمل، در تغییر همیشگی بوده و به بازنگری نیاز خواهد داشت، لذا ممکن است به تناقض یا وقفه بیانجامد. دستورالعمل سوم، تجدیدنظر و بازنگری اصلاحی و منسجمی را در قالب یک جریان دستور می دهد.

نقد و بررسی

از نظر کانت، اصل اعلای عقل، اصلی است که بتواند اندیشه و عمل را به گونه ای هدایت کند که دیگران هم بتوانند آزادانه به آن عمل کنند و مجبور نباشند به مستندهای خارجی و بیگانه متوسل شوند. آیا کانت بالاخره از یک نقطه شروع نمی کند؟ آیا روش کانت دچار دور نمی شود؟ آیا این روش مستلزم سیر قهقرایی نیست؟

کانت بر خلاف مبناگرایان، از اصول منطق شروع نمی کند، بلکه کار را از همین استدلال های روزانه ما که اغلب رضایتبخش نیز نیستند آغاز می کند. او حتی از منظر الاهی به نقطه شروع نظر نمی افکند؛ زیرا چنین رهیافتی را دست نیافتنی می داند. کسی که چنین رهیافتی دارد، دیگر نگران اثبات اعتبار عقل نخواهد بود. کانت بر آن است که ما چاره ای نداریم جز آنکه از همان مشکلی شروع کنیم که در آن گرفتار آمده ایم، اما این نقطه شروع فقط برآورد مسأله است، نه حل آن.

در جواب سؤال دوم باید گفت روش کانت بدین معنا، دچار دور و تسلسل است؛ زیرا آن اصولی که عقل بر اساس آنها اندیشه و عمل را به مسلک نظم و انضباط در می آورد، مستند به خود عقل شده اند. به دیگر سخن، عقل برای اثبات اعتبار خود به خود متوسل می شود. این بدان معناست که حجیت و اعتبار عقل ذاتی است، اما به این معنا نیست که محصولات عقل به اندازه خود عقل اعتبار داشته باشد. بدین جهت، کانت معتقد است عقل در تولید محصولات خود همواره به پیش می رود و یک تاریخ پیدا می کند.

در جواب به سؤال سوم باید ببینیم آیا از نظر کانت، ما به گوهر عقل دسترسی داریم یا نه. تعبیر عقل محض و بیان کانت در نظام مقولات فاهمه یا ایده های عقل محض، حاکی از این است که ما به گوهر عقل محض نظری دسترسی داریم؛ گوی نظام مقولات کانت و ایده های عقل محض، تدابیری برای رسیدن به گوهر عقل نظری است. همچنین گویی صورت بندی های احکام اخلاقی، تدابیری برای دست یافتن به گوهر عقل عملی به شمار می آید. اگر واقعاً نظر کانت همین باشد، باید گفت او با این تدابیر می خواهد عقل را از افتادن در سیر قهقرایی حفظ کند. البته درستی این تدابیر مسأله دیگری است. در هر حال، بیان کانت زیل انضباط عقل به گونه ای است که گویی ما به گوهر عقل دسترسی نداریم و راه رسیدن به گوهر عقل بی پایان است. انضباط برهان نیست، بلکه نوعی تمرین و ممارست است؛ یعنی به نظم درآوردن اندیشه و عمل. از انضباط و نظم نمی توان یک محصول نهایی انتظار داشت. انضباط یک روند و جریان است که طی آن اندیشه و عمل به سلک نظم در می آیند. انضباط غقل یک فرآیند است نه کشف اصول مبنایی اطمینان بخش.

این احتمال نیز وجود دارد که نظام مقولات و ایده های عقل محض در عقل نظری و صورت بندی های احکام اخلاقی در عقل عملی، تدابیری برای به اجرا گذاشتن انضباط عقل باشد، نه برای دست یافتن به گوهر عقل.

مسأله را نمی توان اینگونه پاسخ داد که اعتبار و حجیت فرمول های منطقی، ذاتی خود نظام منطقی این فرمول هاست، وگرنه سؤال اینگونه تکرار می شود که اعتبار خود این نظام منطقی را چگونه اثبات می کنید؟ اگر اعتبار هر اصل و نظامی با عقل اثبات می شود، پس از همان اول سراغ عقل می رویم و اصول منطق یا ریاضیات را جزء تاریخ عقل قرار می دهیم. این روش برای اثبات فرمول های منطقی باید از اینجا آغاز کند که ببیند کدام اصل به اصطلاح منطقی را می تواند حفظ کند و کدام را باید کنار بگذارد، بدون آنکه در گرداب «تاریکی و تناقض» و سرخوردگی فرو رود.[21]

حاصل کلام، کل آنچه کانت برای عقل اثبات کرده، راهکاری است برای هدایت اندیشه و عمل که همه بتوانند به آن عمل کنند بی آنکه بر هیچ اصل مبنایی تکیه نمایند. این رهیافت از یک سو نسبیت گرایی و هرج و مرج را رد می کند، از یک سو راسیونالیسم را و از سوی دیگر شکاکیت را. پس این رهیافت در مرتبه ای بالاتر از شکاکیت و پایین تر از مبناگروی راسیونالیستی قرار می گیرد.




[1] برای نمونه ر.ک: یوسف بن احمد البحرانی: الحدائق الناظره ج1 ، ص 133-132.-

[2] - CPR,B VII, IX.

[3] - Ibid, B xv

[4] - Ibid, B XIII.

[5] - بخش هایی که کانت در آن ها از منطق عمومی برای منطق استعلایی استفاده کرده عبارتند از:

[6] - Ibid, AII.

[9] -

[10]-

[11] -

[12] - Immanuel Kant, The Groundwork of The Metaphysics of Morals (= Groundwork), trans. H:g.Paton(London: Hutchinson, 1949) 4: 421.

[17] - reasoning publicly.

[18] - private use of reason(استفاده شخصی).

[19] - »Orientation«, 8: 145.

[20] - Ibid, PP. 146-167.

[21] - Ibid, AvII = B  XIV.

 

 

 

منابع و مآخذ:

1- دفتر عقل، مجموع مقالات فلسفی کلامی، محسن کدیور، تهران اطلاعات، 1338.

2- عقل وحی حسن یوسفیان، احمدحسین شریفی، ناشر: سازمان انتشارات، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

3- عقلگرایی در تفاسیر قرن چهاردهم، نویسنده: شادی نفیسی.

4- عقل و دین از دیدگاه کانت. تألیف: رضا بخشایش، قم: پژوهشگاه 1385.

5- روانشناسی عقل، تألیف: فرض قلی‌زاده کلان.