مقایسه این بخش از رساله شیخ الطائفه با رساله شیخ مفید مشخص می کند که شیخ طوسی بسیاری از مبانی استاد را پذیرفته است.دراین تعریف چند نکته حائزاهمیت است :یکی اینکه عقل مجموعه علومی  نامیده شده است .دوم اینکه این علوم اعم از نظری وعملی است.سوم اینکه مراد از این علوم بدیهیات و مشهورات است :چرا که علوم استدلالی مبتنی بر آنها شناسانیده شده است.ما درآثارمفید دلیلی بر خلاف نکات یاد شده نیافتیم.شیخ الرئیس ابوعلی سینا ،معاصر پرآوازه ی مفید ،برای عقل یازده معنی ذکر کرده است ،ازجمله سه معنایی که همگی بر آنها نام عقل می نهد: «اول صحت فطرت ابتدایی مردم که تعریف آن این است:قوه ای است که باآن تمییز بین حسن وقبیح حاصل می شود.دوم آنچه انسان با تجربه ها ازاحکام کلیه کسب می کند. وتعریف آن:معنایی مجتمعه درذهن که مقدمات استباط مصالح واغراض می گردد...»

به نظرصدرالمتألهین شیرازی مراد ازعقل درمیان متکلمین،مشهورات مشترک درنزد جمیع یا اکثر است ؛اعم از آراء محموده ،مقبولات ومسلمات وبدیهات نظری وعملی .

اگرچه سخن صدرا دربسیاری از استعمالات عقل میان متکلمین واز جمله شیخ مفید صادق است ،اما مواردی را نیز می توان ارائه کرد که عقل به معنای علوم نظری وکسبی به کار برده شده است که البته کمتر از استعمال اول است .

اشعری عقل را فقط به«علوم »معنی کرده است ومعتزله به تعریف اشعری ،علم به حُسنِ حَسن و قبحِ     قبیح را نیز افزوده اند، چراکه معتزله این دو را ازبدیهیات می شمارند .قاضی ابوبکرباقلانی عقل را وجوب واجبات واستحاله مستحیلات ومجاری عادات معرفی نموده است. محاسبی از اهل سنت عقل را غریزه ای که با آن رسیدن به معرفت میسر می شود می داند.

محقق طوسی ،همداستان با فخررازی عقل مناط تکلیف راعلم به وجوب واستحاله معرفی می کند .ولی ضمن اقامه استدلال براین مبنا عقل رااز قبیل علوم دانسته علم به محسوسات وعلم به نظریات رااز عقل خارج دانسته ،عقل را منحصر درعلوم بدیهی تعریف می نماید.

«قضایای عقلی ،احکام عقول ،تجویزات عقل ودلائل عقل »،استعمالات مختلف واژّۀ عقل درآثارمفید است.پس می توان این گونه نتیجه گرفت که مراد ازعقل درنظرمفید مجموعه علومی است که با آن تمییز خیروشروادراک واقع صورت می گیرد .این علم غالبا بدیهیات ومشهورات است که بالفطره برای انسان حاصل است و بندرت به علوم کسبی نیزاطلاق می گردد.