نقش وحی در هدایت عقل

در نقد گفتار برخی از عقل گرایان افراطی که با وجود عقل، نیازی به وحی نمی دیدند، یاد آور شدیم که بسیار خامی و ساده اندیشی است اگر تصور شود بدون درس آموزی از مکتب پیامبران می توان سخن از توختن وام خرید و آموختن راه سعادت به میان آورد. در طول تاریخ، کسانی که به اندیشه و تأمل دربارۀ آغاز و انجام خود و دیگر موجودات جهان پرداخته اند، سرانجام چاره ای جز زانو زدن در برابر آموزگاران وحی الاهی ندیده اند. اکنون بخشی از کمک ها و خدماتی را دین در برابر عقل بر عهده گرفته است در چند محور تبیین می کنیم:

1- بیان محدودیت های عقل

یکی از مهمترین خدمات دین، بیان کاستی ها و محدودیت های عقل است. دین با احاطه و اشرافی که به حدود توانایی های اندیشۀ آدمی دارد، پیوسته نارسایی های خرد را به انسان یادآوری می کند تا مبادا عنانش را رها کرده، در قلمرویی که با آن بیگانه است، گام نهد؛ بدین سبب، اولیای دین آدمیان را از تفکر در ذات الاهی بازداشته، و به جای آن، به تأمل در آفریننش فرا خوانده اند؛[1] چرا که عقل در این وادی ره به جایی نمی برد.

در وجود از سر حق و ذات او                      دورتر از فهم و استبصار کو[2]


2- ارائۀ موضوعات جهت دار

صرف برخورداری از نعمت عقل برای دستیابی به اندیشۀ مفید و سازنده کافی نیست. چه بسیارند صاحبان خردی که این هدیۀ آسمانی را در مسیر ناشایست به کار می گیرند و به جای صعود به جایگاهی فراتر از منزلگاه فرشتگان، در سراشیبی سقوط می افتند و از حیوانات نیز فروتر می غلتند. یکی از خدمات وحی به عقل، این است که به رایگان، موضوعاتی برای تفکر جهت دار و مفید در اختیار آدمیان قرار می دهد. پیامبران آمده اند تا گنجینه های عقل انسان را هویدا سازند[3] و توانمندی های آن را باز شناسانند. بی تردید، بدون سلسله جنبانی پیامبران الاهی، فلسفه های بشری نمی توانستند به مسائل حیاتی و سرنوشت ساز آدمی بپردازند.

عقل جزوی عقل استخراج نیست                           جز پذیرای فن و محتاج نیست

قابل تعلیم و فهم است این خرد                              لیک صاحب وحی تعلیمش دهد[4]

ادیان الاهی با به میان کشیدن مباحثی چون وجود خدا، توحید، نبوت، جاودانگی روح، اختیار و ده ها مسئله دیگر، به تفکر انسان جهت داده اند؛ از این رو، اگر در انتخاب دین خطایی رخ دهد یا تحریف و انحرافی در دین پدید آید، نخستین قربانی آن، عقل آدمی خواهد بود؛ برای مثال، اگر اندیشه وران مسیحی بر این باور نبودند که مسائلی چون تثلیث، حلول، و تجسد، برگرفته از وحی است، به هیچ وجه برای حل آنها رنج ها و محنت های فکری دوهزار ساله را تحمل نمی کردند و حاضر نمی شدند حتی لحظه ای از عمر خویش را در این مسائل اندیشه سوز سپری کنند.[5]

3- بیان جزئیات راه سعادت

خرد، انسان را به این نکته رهنمون می شود که آفرینش وی بیهوده نبوده، و برای رسیدن به کمال مطلق و دستیابی به رستگاری ابدی بدین جهان آمده است. همچنین عقل می تواند دریابد که برای رسیدن به سعادت جاودانه، باید آنچه را مایۀ خشنودی خداوند است، به جای آورد و از هرچه سبب ناخرسندی او می شود، دوری گزیند؛ اما درک جزئیات راه سعادت، از حدود توانایی آن خارج است. فقط با راهنمایی های دین می توان از ویژگی های این مسیر و چگونگی پیمودن آن آکاه شد. بدون هدایت وحی، عقل را یارای آن نبود که رابطۀ کردار و گفتار این جهانی را با پیامدهای آخرتی اش دریابد.

گر به فضلش پی ببردی هر فضول                 کی فرستادی خدا چندین رسول

عقل رنجور آردش سوی طبیب                    لیک نبود در دوا عقلش مصیب[6]

4- بیان لغزشگاه های عقل

یکی دیگر از خدمات ارزندۀ وحی، یادآوری لغزشگاه های اندیشه است که پیش از این بررسی شد. گفتنی است: خدمات چندگانه ای که برای دین برشمردیم، به معنای آن نیست که دین، گونۀ خاصی از اندیشیدن را بر پیروان خود تحمیل می کند و در صدد است تا تعقل آنان را نیز تعبدی سازد؛ زیرا در این صورت، از تعقل، چیزی جز نام باقی نخواهد ماند؛ بلکه مقصود آن است که دین، راهنمایی های خود را به رایگان در اختیار عقل قرار دهد و از چهرۀ حقایقی که از چشم خرد پنهان است، پرده بر می گیرد.

نقش عقل در معرفت دینی

بی تردید، عقل، چراغ فهم و استنباط است و بدون پرتو افکنی آن، بهره گیری از کتاب و سنت ممکن نیست بدین معنا همۀ خردگرایان و خردستیزان در «مصباح» بودن عقل اتفاق نظر دارند. با این حال، خردگرایان افراطی، بر «معیار» بودن عقل تأکید فراوان می ورزند و همۀ گزاره های دینی و حتی احکام فقهی را با ترازوی عقل می سنجند و نه تنها به معارف خردستیز، بلکه به احکام خردگریز نیز روی خوشی نشان نمی دهند. در برابر، گروهی دیگر، «مفتاح» بودن عقل را بیش از حد برجسته می سازند و آن را به گونه ای تصویر می کند که در خانۀ شریعت را بر روی دینداران می گشاید، سپس خود در کنجی خزیده، از همراهی شان سرباز می زند؛ چنانکه برخی، عقل را حاکمی دانستند که پیامبر را به جای خویش می نشاند و خود از حکومت کناره می گیرد.[7] با تصویری که از این واژه های سه گانه به دست خواهیم داد، روشن می شود که عقل، «معیار» ارزیابی پاره ای از معارف دینی و «مفتاح» دستیابی به بخشی دیگر از آنها است و در عین حال، در همه جا «مصباح» و ابزار شناخت، بلکه گاه خود، منبع شناخت به شمار می رود.[8]



[1]- ر.ک: محمد بن یغقوب کلینی: الکافی، ج 1،ص 93؛ محمد بن الحسن الحر العاملی: وسائل الشیعه، ج 16 (کتاب الامر بالمعروف باب 23 ص 195).

[2] جلال الدین محمد بلخی: مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت 3652.-

[3] نهج البلاغه، خطبۀ 1، ص 3 (و یثیروا لهم دفائن المعقول).-

[4] جلال الدین محمد بلخی: مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات 1296 و 1295.-

[5] محمد فنایی اشکوری: معرفت شناسی دین، ص 126.-

[6]3318 و 3323.-  جلال الدین محمد بلخی: مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات

[7] احمد بن تیمیه: درء العقل و النقل، ج 1، ص 138.-

[8] ر.ک: عبدالله جوادی آملی: شریعت در آینه معرفت، صص 208-204.-